تبليغاتX
تنها دلیل زندگیم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 16:9  توسط حمید و فایزه | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 9:53  توسط حمید و فایزه | 

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

 

چون نمردم هستم

 

پیش چشمان تو شرمنده هنوز

 

گر چه از فرط غرور

 

اشکم از دیده نریخت

 

بعد تو لیک پس از آن همه سوی

 

کس ندیده به لبم خنده هنــــــــوز

 

گفته بودم که از دل برود یار چو از دیده برفت

 

سالهاست که تو از دیده من رفتی و لیک

 

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

 

گر که گورم بشکافند عیان می بینند

 

زیر خاکستر جسمم باقیست

 

آتش سرکش سوزنده هنوزدلم از مهر تو آکنده هنوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 9:52  توسط حمید و فایزه | 
دلم گرفته فرشته نجاتگاهي كه دلم



به اندازهء تمام غروبها مي گيرد



چشمهايم را فراموش مي كنم



اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند



من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس



مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست



و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد



و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند



با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست



از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد



و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد



و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد



از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است
من هنوز ترا دارم
 
 
دوستت دارم ..........  از پیشم نرو منو با این کوله بار غم تنها نزار
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 9:40  توسط حمید و فایزه | 
عشق را معنی کن
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 9:36  توسط حمید و فایزه | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 9:34  توسط حمید و فایزه | 
تو را تا بی کران ها دوسدت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 9:31  توسط حمید و فایزه | 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه
 وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد
وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي آغوشت جا مي گرفت
وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
تو مي روي و نگاهم بهانه مي گيرد دلم شکسته و باران شبانه مي گيرد چقدر ساده .صميمي.
 مثال خاطره اي نهال ياد تو در من جوانه مي گيرد
اگر آنچه در انديشه ام دارم براي تو مي نوشتم کتابها مي شد ولي آنچه در دل دارم اگر برايت مي نوشتم دو کلمه بيش نبود آن هم:

دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 9:23  توسط حمید و فایزه | 
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 8:34  توسط حمید و فایزه | 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 8:32  توسط حمید و فایزه | 
Image hosted by TinyPic.com

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 8:30  توسط حمید و فایزه | 
 

آی آدمها

آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!

يكنفر در آب دارد مي سپارد جان.

يك نفر دارد كه دست و پاي دائم‌ ميزند

روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه مي‌دانيد.

آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن،

آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد

كه گرفتستيد دست ناتواني را

تا توانايي بهتر را پديد آريد،

آن زمان كه تنگ مي بنديد

بركمرهاتان كمربند،

در چه هنگامي بگويم من؟

يك نفر در آب دارد مي‌كند بيهوده جان قربان!

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 8:20  توسط حمید و فایزه |