![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 21:58 توسط حمید و فایزه |
|
بهترین قصه دنیا ..... قصه دو تا پرندست |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 21:56 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 14:16 توسط حمید و فایزه |
|
به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم." |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 14:10 توسط حمید و فایزه |
|
اگر یک روز از من جدا شوی اگر حتی یک روز بدون صدایت
خواب بر چشمانم نماند اگر تنها یک روز بدون تو نفس کشیدن از
خاطرم فراموش شود اگر یک روز دوریت برایم به اندازه ی یک
عمر بوده اگر یک روز ستاره ام در آسمان تنها ماند بدان که بی
تو نیستم اگر روزی نبودم اگر روزی تنها از این غربت رفتم اگر
می بینی یک روز تمام آرزوهایم در رسیدن به تو به یک رویا
تبدیل شدند بدان اشکهایت طاقت ماندن را از من گرفته بود اما
اگر تو برای رسیدن به حقیقت تنها سفر کردی اگر یک شب را
تنها با یاد خاطراتی تلخ به سر بردی اگر تو برای یکبار حقیقت را
در چشمان من دیدی بدان که آن حقیقت از پرتو وجود تو بر
چشمان من تابیده بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 21:45 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 21:25 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 20:34 توسط حمید و فایزه |
|
|
گاهي سخته گفتن آنچه درون ماست /گاهي سخته قبول اینکه عاشق شدي/ خدايا ديگر طاقت دوري و انتظارم نيست /اگر باز هم …. اگر باز هم او …. قلبم خسته است خسته تازه التيام يافته/ روزي ميرسد که ديگر وصله اي به آن نتوان کرد/آن وقت چه کنم خدايا حرفهايت هنوزم دلم را مي لرزاند اکنون ديگر مي توانم بگويم که قلبم نزد توست آن دورها …اما چه نزديک من ديگر چه دارم که بمانم؟! همه چي در دست توست ….براي کسي که ميدونه چقدر دوستش دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 18:51 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 18:47 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 18:45 توسط حمید و فایزه |
|
اگه بگم كه قول ميدم تا هميشه باهات باشم اگه بگم كه حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونهئ هر نفسم تنها تويي اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت ميكنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت ميكنم اگه بگم ماه مني ، هر نفس راه مني اگه بگم بال مني ، لحظهئ پرواز مني ميشي برام خاطرهء قشنگ لحظهئ وصال ميشي برام باغبون ميوههاي تشنه و كال ميشي برام ماه شباي بيسحر،ميشي برام راه سفر ولي بدون هر جا باشي يا نباشي مال مني بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني براي سعادت شبا شعرامو من داد ميزنم براي خوشبختي تو خدارو فرياد ميزنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 22:37 توسط حمید و فایزه |
|
عاشقت خواهم ماند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 22:34 توسط حمید و فایزه |
|
|
دست تو مقدسه مثل نماز عاشقاست
اسم تو نوازش لبهای سرد و بی صداست
چی می شد عاشقا همه مثل تو آسمونی بود
چشم تو دنیایی از جنس محب تو و وفاست
دست مهربون تو هدیی ای از لطف خداست
همه نوازشات آرامش و صلح و صفاست
نفسا تازه میشن وقتی که بوی تو می یاد
همیشه نفس بکش نفسهات کیمیاست
تپشای تو قصه ای از راز و نیاز عاشقاست !!!!
مثل دریا اگه پاکی ، اینم از معجزه هاست !!!!
دل من جوون میشه وقتی صداتو می شنوم
همیشه برام بخون ترانه هات اوج صداست
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 20:27 توسط حمید و فایزه |
|
|
.....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:52 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 19:38 توسط حمید و فایزه |
|
دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 19:23 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 19:10 توسط حمید و فایزه |
|
|
نميدوني چه زيباست بخاطره تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن٬و براي تو گريستن٬و به عشق دنياي تو رسيدن٬اي كاش ميدانستي بدون تو٬و بدور از دستهاي مهربان٬و قلب حساست٬زندگي چه ناشكيباست.
یک نفر... یک جایی...تمام رویاخاش تویی...وقتی که به تو فکر می کنه...احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه...پس هر وقت دلت گرفت...این حقیقت را به خاطره داشته باش...یه نفر...یک جایی...بیقرارته... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:4 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 9:20 توسط حمید و فایزه |
|
|
وقتی تو فکر تو هستم زندگی رنگین کمونه می رسم به اوج باور می نویسم عاشقونه وقتی تو فکر تو هستم می رسم من به شقایق اخرین بهانه ای تو برای گریه عاشق وقتی تو فکر تو هستم میشکنم بغض چشامو می زنم دلو به دریا پر کنم همه شبامو وقتی تو فکر تو هستم خزون دلم بهاره می شینم تا که ستاره تو رو واسه من بیاره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 9:5 توسط حمید و فایزه |
|
رویای من تو ای رویای زیبای شب من منو دریاب در این تنهایی شب
بیا با نور زیبای تن خود بتاب نور طراوت بر سر من
بیا همچون گلی از جنس شبنم بمونو تازه شو در خلوت من
بگیر دست منو میون دستات دلم رو تازه کن در بستر من
بگیریم بال وپر میون ابرا به سوی بیکران تا اوج رویا
بریم و باز بشینیم روی ابرا بخونیم من وتو تنهای تنها
از اون عشقی که در دلهای ما بود همون عشقی که ازجنس گلها بود
از اون عشقی که دربین منو تو مثل پنجره ای رو به خدا بود
بخونیم که می دونیم که می مونیم من وتو تا قیامت در دل هم
می دونیم که نمی تونه جدایی بیاره تو دل من وتو باز غم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 21:52 توسط حمید و فایزه |
|
دادگاه عشق
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل،و عشق محكوم بود به تبعيد به دورتريندنقطه مغز يعني فراموشي،قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدنش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 21:38 توسط حمید و فایزه |
|
|
اگه يه روز رفتی و ديگه برنگشتی به تو قول نميدم که منتظرت بمونم .اما ازت می خوام وقتی برگشتی يک شاخه گل روی قبرم بذاری.......... ميميرم برات |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 9:37 توسط حمید و فایزه |
|
|
همیشه و همه جا با تو بوده ام
با تو نفس کشیده ام با چشمان تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست چنان که جسم را از روح و زمین را از آسمان ودرخت را از آفتاب تو دلیل حیات من بوده و هستی و چنان با تو و با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من تو هستی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 9:34 توسط حمید و فایزه |
|
قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم جز به تواو به خوبیات به هیچکسی خو نکنم 1. قسم به اسمت که تورو تنها نگزارم بعد از این اسمه تو رو داد بزنم تا دم دمایه اخرین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:25 توسط حمید و فایزه |
|
امشب به یاد روی دلارامی بیدارم و پریده زسر خوابم میجویمش بدامن شب اما آن ماه را به خانه نمی یابم امشب کجاست مهر درخشانم؟ بی ماه روی او شب من تار است در خواب ناز رفته نمیدانم یا همچو من نشسته و بیدار است؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 0:15 توسط حمید و فایزه |
|
|
نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي
به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 13:46 توسط حمید و فایزه |
|
|
ای کاش گلها خیانت
نکنند |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 13:31 توسط حمید و فایزه |
|
دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهي ديگر رونقي ديگر هست... ميتواني تو به من زندگاني بخشي... يا بگيري از من آنچه را مي بخشي |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 13:25 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 22:51 توسط حمید و فایزه |
|
|
تو امتداد سرنوشت كي بود كه از تو مي نوشت زندگيِ من و تو رو با غم و غصه مي سرشت با اين همه گناه و درد كي ميره آخرش بهشت ببين ، ببين كه دست من هر جا رسيد از تو نوشت ميون جاده ها هنوز گرد مسافرا بجاست تو شهر تو غريبه ام غريبه اي كه بي صداست نفس مي خوام ، نفس مي خوام تو رو يه هم نفس مي خوام تو شب انتظار تو براي دل قفس مي خوام اگه تو باشي پيش من سوت دلاي در به در دوباره خورشيد مي كشن رو اين شباي بي سحر سحر مياد شب سر مي شه دراي بسته وا ميشه بهار مياد تو باغمون بركه ي ما دريا ميشه ميون جاده ها هنوز گرد مسافرا يجاست تو شهر تو غريبه ام غريبه اي كه بي صداست منو ببر ، منو ببر بريم يه جاي بي خطر يجا كه از تو بشنوم بگي برام گريه بخر بگو بگو به من بگو كه من نشستم پشت در بگو كه شعرم پر بشه از آدماي بي خبر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 13:48 توسط حمید و فایزه |
|
دانم آخر که تو هم می آیی مهربان، خنده به لب، با من از عشق سخن خواهی گفت چلچراغ شب من خواهی شد غرق در نور مرا می پایی دانم آخر که نمی رم تنها بی تو در ظلمت تار شبها روزی این پنجره باز خواهد شد و من از وسعت تاریکیها به تماشای تو پر خواهم زد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 9:10 توسط حمید و فایزه |
|
|
خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت ای همه وجود من نبود تو نبود من ای همه وجود من نبود تو نبود من
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 9:7 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 8:57 توسط حمید و فایزه |
|
|
بذار دستاتو تو دستم تا بگم عاشقت هستم
تو امید اخری به خدا دل به تو بستم عاشقم عاشقت هستم بی تو از زندگی خسته ام تو امید اخرینی به خدا دل به تو بستم چون خدای اسمون ها تو رو اون جوری می پرستم زیر رگبار مصیبت کمکم کن تا نیفتم بگیر دستامو دوباره که هزار بار به تو گفتم عاشقم عاشقت هستم بی تو از زندگی خسته ام قسم به عشق پاکت به عشق تو حلاکم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 9:54 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 22:27 توسط حمید و فایزه |
|
|
بر هيچ ترانه اي پاياني نيست ترانه هاي من گهگاه خواندنيست گر چه مثل خودم جاودانه نيست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 22:18 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 9:17 توسط حمید و فایزه |
|
|
حمید جان تولدت مبارک خیلی دوست دارم
فدای تو: هاله |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 9:4 توسط حمید و فایزه |
|
|
تمام زندگی مال تو مرگ مال من تموم شادی مال تو غم مال من تموم راحتی دنیا مال تو سختی هاش مال من لذت زندگی مال تو غصه هاش مال من ولی بیا گل رز رو تقسیم کنیم گلش مال تو خاراش مال من زیبایی گل مال من عمر کمش مال من خلاصه بگم همه چیز دنیا که خوب هست مال تو وهمه اون چیزایی که بد هستن مال من ولی تو مال من |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 9:10 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:25 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:21 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:18 توسط حمید و فایزه |
|
زندگی هر چه که باشد ز گذر می گذرد
بهترین خاطره اش بودن تکراری توست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:15 توسط حمید و فایزه |
|
|
راز شقایق
شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم مي گفت :
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود- اما طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد ازآن نوعي که من بودم بگيرند ريشه اش را و بسوزانند شود مرهم براي دلبرش آندم شفا يابد چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه به روي من بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او مي رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا مي کرد پس از چندي هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟ در اين صحرا که آبي نيست به جانم هيچ تابي نيست اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من براي دلبرم هرگز دوايي نيست واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟ نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟ و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت که ناگه روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت نشست و سينه را با سنگ خارايي زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را به من مي داد و بر لب هاي او فرياد بمان اي گل که تو تاج سرم هستي دواي دلبرم هستي بمان اي گل ومن ماندم نشان عشق و شيدايي و با اين رنگ و زيبايي و نام من شقايق شد گل هميشه عاشق شد ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 21:24 توسط حمید و فایزه |
|
|
به همه لبخند بزن ولي با 1 نفر بخند
همه رو دوست داشته باش ولي به 1 نفر عشق بورز توي قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه ... ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 13:35 توسط حمید و فایزه |
|
|
خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده آخ!داره باورم میشه خنده به ما نیومده
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 13:32 توسط حمید و فایزه |
|
|
اشک امانم را بریده بود ............... امروز یاد حرم عشق و رنج فراق هر دو مرا در بر گرفته بود روز سختی بود ای کاش پرواز می کردم و خود را به آنان می رساندم کاش خواب می دیدم خواب آنان را ............................................... به آسمان نگاه می کنم و دستانم را به سوی او دراز می کنم و ار خدایشان می خواهم رنج دلدادگی را به پایان برساند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 13:27 توسط حمید و فایزه |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 21:5 توسط حمید و فایزه |
|
گرمی عشقم رو حس کن
با زوانت را به مستی حلقه کن بر گردنم تا بلرزد زیر بازوهای سیمینت تنم چهره ی زیبای خود را از رخ من وا مگیر جزء به آغوش چمن یا دامن گل جا مگیر راز عشق خویش را آهسته خوان در گوش من جستو جو کن عشق را در گرمی آغوش من
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 20:45 توسط حمید و فایزه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
دوستت دارم |
| پیوندها |
|
گروه پسرای شیطون سرخ به رنگ عشق دو عاشق اینتیرنتی دل نوشته دخترایزی هنوز همیشه هرگز اشکهای برفیم منتظر امدنت هستن |
|
RSS
|