![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:53 توسط حمید و فایزه |
|
|
بزرگترین هدیه من به تو قلبم بود،قلبی که از اولین دیدارمون شد جایگاه عشق تو. قلبی که در سینه ام فقط برای تو و عشق تو می تپید. قلب من،با تمام عشقی که در آن نسبت به تو دارم،برای تو. قلبم از اول هم مال تو بود.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:49 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:38 توسط حمید و فایزه |
|
هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه عاشقه کسی باش که دوستت داره |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 16:0 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 21:45 توسط حمید و فایزه |
|
|
خيلي سخته كه بغض داشته باشي اما نخواي كسي بفهمه............ خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني.......... خيلي سخته كه سالگرد اشنايي با عشقت رو بدون حضورش جشن بگيري........ خيلي سخته روز تولد همه بهت تبريك بگن جز اوني كه فكر ميكني بخاطرش زنده اي............. خيلي سخته غرورت رو واسه يكي بشكوني بعد بفهمي دوست نداره............ خيلي سخته همه چيزت رو از دست بدي اما اون بگه: نمي خوامت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 21:36 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 21:30 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 13:45 توسط حمید و فایزه |
|
دلم كسي را ميخواهد كه دوستم داشته باشد .......... شانه هايش را براي گريستن و سينه اش را براي نهادن سرم و چشمانش را براي خالي نمودن غمهايم مي خواهم.دلم كسي را مي خواهد كه مرا با هر انچه هستم دوست بدارد. با تمام خوبيها و بديهايم. با تمام مهربانيها و نا و نا مهرباني هايم . دلم كسي را مكي خواهد كه افتاب مهر را به قلب خسته ام بتابد. كسي چون تو..........! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 13:43 توسط حمید و فایزه |
|
|
اگه روئياي آمدنت روزي حقيقت بشه اگه چشمام به آررزوهاش برسه اگه دستام تكه هاي عشق رابچينه با نگاههاي تو به خواسته هاش برسه من اون وقت خوشبخت ترين ميشم تمام قصه هام ديگه به منزل ميرسه ديگه دلواپس ديراومدنت نميشم چون ديگه پيش مني دستم بهت ميرسه نكنه يه وقتي دوباره فكرسفركني اگه بري گريه هام به آسمون ميرسه تو روبه خدا منو ديگه تنهام نذاري درانتظارت نگاهام به كهكشونا ميرسه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 21:47 توسط حمید و فایزه |
|
اگه بگم که قول ميدم تا هميشه باهات باشم... اگه بگم تو آسمون عشق من فقط «تو»يی... اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت ميكنم... اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی... ميشي برام خاطره ی قشنگ لحظهي وصال؟ ميشي برام ماه شبای بيسحر؟ ولی بدون هرجا باشی يا نباشی مال منی برای سعادت شبات شعرامو من داد ميزنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 21:43 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 20:53 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 22:19 توسط حمید و فایزه |
|
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزانی تو باد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 22:5 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 13:31 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 14:59 توسط حمید و فایزه |
|
|
اون روزی که تو اومدی دلم یه جای دیگه بود حال و هوای رویاهام حال و هوای دیگه بود * * * دلم رو کنده بودم از حرف و نگاه همه دنبال اون کسی بودم که توی این دنیا کمه * * * دیدم همه مثل همن عادی و سرد و بی وفا نگات ولی بهم میگف اونا کجا و تو کجا * * * شعراتو وقتی شنیدم گفتم عجب شباهتی تو قحطی عا طفه چه شاعر با شهامتی * * * دنبال فرصت بودیم صحبت کنیم بی دردسر صحبتا عاشقونه بود شب کافی و روز مختصر * * * شباش چقد طلا یی بود زمستونا مشاعره راستی ادم چی کار می کرد بدون یادو خاطره * * * لبا می خندید و چشا از غصه ها کبود بودن کاش ادما نمی دیدن اخه اونا حسود بودن * * * شب یلدا یادته عکسارو خواستی بیاری ؟ گفتم که این بارو ببخش اگه یی کم دوسم داری * * * راس راسی چه روزایی بود عاشقیم عالمی داشت به جز غمه دوری مگه دلای ما هم غمی داشت ؟ * * * ادم کسی که دوست داره همیشه اذیت میکنه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 14:54 توسط حمید و فایزه |
|
درست وقتی که فکر می کنی کسی نیست که به درد دلت گوش بده یکی برای دیدنت لحظه شماری می کنه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 16:11 توسط حمید و فایزه |
|
هیچ وقت فراموشت نمی کنم چون دوستت دارم.....
کسی آمد که حرف عشق را با ما زد
دل ترسوی ما هم دل را به دریا زد به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی چه دور ساحلش از دور پیدا نسیت یه عمری راه و در قدرت ما نیست باید پارو نزد باید وا داد.... باید دل را به دریا داد خودش می بردش هر جا که دلش خواست هر جا که بردت بدون ساحل همون جاست به امید که ساحل داره اون دریا به امیدی که آرو م میشه این دریا به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره به عشقی که نمی بینی شب هاشو بی ستاره دل ما رفته مهمانی به یه دریا طوفانی باید پارو نزد باید وا داد هر جا که بردت بدون ساحل همون جاست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 15:42 توسط حمید و فایزه |
|
|
مي رسد روزي.........
مي رسد روزي كه فرياد وفا را سر كني مي رسد روزي كه احساس مرا باور كني مي رسد روزي كه نادم باشي از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از بر كني مي رسد روزي كه تنها ماند از من يادگار نامه هايي را كه با درياي اشكت تر مي كني مي رسد روزي كه تنها در مسير بي كسي بوته هاي وحشي گل را ز غم پر پر كني مي رسد روزي كه صبرت سر شود در پاي من آن زمان احساس امروز مرا باور كني ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 13:39 توسط حمید و فایزه |
|
|
میمیرم برات ... نمی دونستی میمیرم بی تو و بدون چشات ... رفتی از برم ... تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات ... آرزومه که تو نمی دونستی که من میمیرم برات ... عاشقم هنوز ... نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم ... گفتی من میرم ... تو می خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم ... برو راهی نیست تا فردا ها آره خوشگلم ... سفرت بخیر ... اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور ... برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور ... برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بساز ... از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو ... نمی خوام بیای ... نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی ... نمی خوام ازت ... نمی خوام مثه یه شمع بسوزی تا تموم بشی ... برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی ... آرزوم بشی ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 13:29 توسط حمید و فایزه |
|
كسي كه مثل هيچكس نيست
تو بهترين مني
تو بهترين مني من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام
در آسمان با ستاره ها رقصيده ام آفتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام اقيانوسي را ديده ام كه آتش را عاشق خود ساخت هم آغوشي شقايق هاي سوخته را ديده ام اما هنوز ...
اما هنوز كسي را نديده ام كه به اندازه تو من را شگفت زده و مبهوت بكند تو مرا از خود بي خود ساختي تو پرشورترين لحظات را براي من آوردي عزيزم ، به اين دليل است كه بهترين مني عزيزم، به اين دليل است كه مثل هيچكس نيستي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 23:31 توسط حمید و فایزه |
|
|
و رو از صدای قلبم لحظه به لحظه شنیدم....
تو روحس کردم تو نبضم.... من تو رو نفس كشيدم ..... ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 20:10 توسط حمید و فایزه |
|
توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 20:6 توسط حمید و فایزه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
دوستت دارم |
| پیوندها |
|
گروه پسرای شیطون سرخ به رنگ عشق دو عاشق اینتیرنتی دل نوشته دخترایزی هنوز همیشه هرگز اشکهای برفیم منتظر امدنت هستن |
|
RSS
|