![]() |
![]() |
|
|
پاييز را دوست دارم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 15:42 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 14:33 توسط حمید و فایزه |
|
|
عشق یعنی : خواستن ، اما نگفتن عشق یعنی : سوختن ، اما ساختن
عشق یعنی : طغیان دل، اما لب فرو بستن عشق یعنی : با چشم دلسخن گفتن و با حسرت سکوت کردن عشق یعنی : راز ، رازی که حتی معشوق نیز نداند. عشق یعنی : خواستن برای دوست ، زیستن برای دوست ، بودن برای دوست ، مردن برای دوست بی آن که باشی و بخواهی که باشی عشق یعنی : مناجات شب های تنهایی ؛ وضو با قطرات اشک گرفتن عشق یعنی : روزی بی صدا بار سفر بستن و رفتن عشق یعنی : پرستش بدون چشمداشت نیایش بدون خواهش ستایش ، بی صدا رفاقت، بی جفا صداقت، بی ریا عشق یعنی : چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست و چون برف، ذوب شدن بر غم های دوست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 17:59 توسط حمید و فایزه |
|
|
بهتر است غرورتان را به خاطر کسي که دوستش داريد از دست بدهيد تا اين که او را به خاطر غرورتان از دست بدهيد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 11:11 توسط حمید و فایزه |
|
|
چکاوکهادمی آرم باشید چکاوکها سکوتست خواهش من بیائید جان من آرام باشید چکاوکها دلم پر درد و خون است زمین و آسمانم واژگون است بیائید و دمی این خانگی را به گوش خانه اش بیگانه باشید چکاوکها حدیث من دراز است حدیث ناله و فریاد و راز است کجا دانید این فریاد ها چیست و یا این ناله ها و سوزها چیست من و باران و باد و آتش و خاک نهفته در دلم اسرار افلاک چه میگوئید، این دل آتشین است
صدای درد او بر بام چین است
شقایقها،چکاوکها کجائید دمی پای به این صحرا گذارید بپوئید این غم و اسرار دل را و آنگه سر کنید بهرش دعا را الا ای طوطیان شکرین لب سلامم بر شما بادا در این شب کجائید ای هواداران پرواز مرا هم بر کنید از جا به آواز بیائید سر دل را فاش سازید چکاب سینه را آغاز سازید بیائید این جهان همساز ما نیست که کام این جهان دمساز ما نیست کواکب میروند آرام در خویش ولی( ا ی و ب ) ندارد خانه از خویش در این زندان که او محصور درد است ۲ چشم و چهره اش کم رنگ و زرد است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 19:48 توسط حمید و فایزه |
|
|
من یه قلبم که هنوزم می زنه برای عشقت
زندگی شو جا گذاشته توی ماجرای عشقت تو یه اسمی که همیشه می مونه تو خاطراتم پا گذاشتی و پریدی من هنوز تو ماجراتم من یه دلداده یه خسته تو کتابای نبسته تویی عکس یه عروسک که تو ایینه نشسته کاش دلش نیاد زمونه برای ما کم نذاره کاش که دنیا ما دو تا رو سر راه هم بزاره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 16:23 توسط حمید و فایزه |
|
|
وقتي دستام خالي باشه ، وقتي باشم عاشق تو غير دل چيزي ندارم ، كه بدونم لايق تو دلمو از مال دنيا به تو هديه داده بودم با تموم بي پناهي ، به تو تكيه داده بودم هر بلايي سرم اومد ، همه زجري كه كشيدم همه رو به جون خريدم ،ولي از تو نبريدم هر جا بودم با تو بودم ، هر جارفتم تو رو ديدم تو سبك شدن ،تو رويا ، همه جا به تو رسيدم اگه احساسمو كشتي ، اگه از ياد منو بردي اگه رفتي بي تفاوت ، به غريبه سر سپردي بدون اينو كه دل من شده جادو به طلسمت يكي هست اينور دنيا كه تو يادش مونده اسمت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 16:21 توسط حمید و فایزه |
|
|
با تو ... با تو میشه دنیا رو دوست داشت... با تو میشه تنها ئی و نفرت رو از بین برد. با تو میشه از زنده بودن و زندگی کردن لذت برد. با تو میشه عشق رو تجربه کرد ولی ... بی تو دگر چه ...؟؟؟ من به قربان وجودت که وجودم بی وجودت بی وجوداست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 20:3 توسط حمید و فایزه |
|
می خوام که تا ابد عاشق بمونم
می خوام عاشق ترين عاشق بمونم می خوام يه باغ گل هديه بيارم می خوام سرخیِ گل های بهار رو می خوام آبیِ دريا های پاک رو می خوام با تو تا اوج قله ی عشق می خوام که تا ابد با تو بمونم می خوام تا آخرين نفس بخونم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 14:47 توسط حمید و فایزه |
|
|
من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم؛ اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم؛ بر لب کلبه ی محصور وجود، من اگر در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، به خدا می شکنم، می شکنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 15:59 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 20:8 توسط حمید و فایزه |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 19:52 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 13:35 توسط حمید و فایزه |
|
|
کاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت برگ هاي اخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 12:51 توسط حمید و فایزه |
|
|
به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار میکنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی امروز با تبسمی شادم کن به جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نیاز دارم نه فردا... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 17:50 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 16:21 توسط حمید و فایزه |
|
|
دوستت دارم واژه ای که من به عشقم گفتم ولی باور نکرد...باور نکرد و دیوانه ام کرد... دیوانه ام کرد و بیرون ز کاشانه ام کرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 12:5 توسط حمید و فایزه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 11:59 توسط حمید و فایزه |
|
|
نمیدونم چی شدش پای خودنویس چشمات روی کاغذ نگاهت یهو لرزیدش و لغزید و نوشتم دوست دارم دوست دارم عزیزم به خدا دست خودم نیست دوست دارم چی میشه یه بار تو شهر قلب تو پا بزارم آخه ظالم چکار کنم دوست دارم نمیدونم چی شدش که جسارت کردم اینبار دل به دریا زدم این بار توی آخرین ترانم قلبم از عشق نترسید و نوشتش دوست دارم عزیزم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 11:57 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 16:18 توسط حمید و فایزه |
|
|
هر چی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داریم مال من این روزهای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من منمو حسرت با تو ما شدن توی و بدون من رها شدن آخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی آشنا شدن تو نگاه آخر تو آسمان خونه نشین بود دلتو شکسته بودن می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا اما بی تابم بی تو مثل تو تنهای تنها ......... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 16:16 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:50 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 18:44 توسط حمید و فایزه |
|
دیگه باورم نمیشه بین ما فا صله باشه بین دستای من و تو اندکی خا طره باشه
دیگه باورم نمیشه برسه روز جدایی
روز پرپر شدن یار روز تنهایی و خواری
دیگه باورم نمیشه بینمون حرفی نباشه
بین یک عاشق و معشوق حرف دلداری نباشه |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 18:42 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 13:29 توسط حمید و فایزه |
|
|
دلم تنگ است اين شبها يقين دارم که ميداني صداي غربت من را از احساسم تو ميخواني شدم از درد تنهايي گلي پژمرده و غمگين ببار اي ابر پاييزي که دردم را تو ميداني ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم چرا اي مرکب عشقم چنين آهسته مي راني تپشهاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند به من آخر بگو اي دل چرا امشب پريشاني دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل درون سينه ام آري تو آن موج هراساني همواره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن چه فرقي ميکند اما ، تو که اين را نميداني
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 20:5 توسط حمید و فایزه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 20:0 توسط حمید و فایزه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
دوستت دارم |
| پیوندها |
|
گروه پسرای شیطون سرخ به رنگ عشق دو عاشق اینتیرنتی دل نوشته دخترایزی هنوز همیشه هرگز |
|
RSS
|