![]() |
![]() |
|
|
تو همونی که دل من
به کمند تو اسیره و همیشه با نگاهی دل او آروم میگیره تو همون حس غریبی مثل گل های بهاری که حتی توی زمستون سرخ و خوب و ماندگاری منم اون عاشق خسته که با این شعر شکسته کنج این گوشه عاشق به امید تو نشسته.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 15:50 توسط حمید و فایزه |
|
|
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشدi |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 15:35 توسط حمید و فایزه |
|
|
در تار عنكبوتي گير كردم كه عنكبوتش سير است ...
... نه ميتوانم پرواز كنم و نه بميرم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:22 توسط حمید و فایزه |
|
|
بگذر ز من ای آشنا ، چون من دگر از تو گذشتم ...
... دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرنوشتم ... ... هر عشقی میمیرد ، خاموشی میگیرد ... ... عشق تو نمیمیرد .... ... باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد ... ... باور کن ... ... .. . عشق تو نمیمیرد .... عشق تو نمیمیرد .... عشق تو نمیمیرد .... ... .. . نمیتونم خودم و گول بزنم ... نمیمیرد ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:21 توسط حمید و فایزه |
|
|
احساس میکنم ... ... بازی عمرم رو باختم ... ... کاخ امیدی که ساختم ... ... همه شد زیر و رو ... ... بس ... ... دیگه دنیا واسه من تاریک ... ... زندگیم کوره رهی باریک ... ... ای خدا ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:18 توسط حمید و فایزه |
|
|
سکوت کرده ام
سکوتی به بلندای حزن اقاقی ها دیگر شکوه ای نیست واگویه های دلتنگی ام را نخواهی شنید دیگر نجوای شبانه ام رنگ و بوی عطشت را نخواهد داد دیگر نگاه نگرانم رد پایت را نخواهد جست از این پس کنار ساحل..... از آنسوی آبها حضورت را در رویاهایم نخواهم خواست دیگر زیر نم نم باران آهنگی بیادت زمزمه نخواهم کرد گله ای نیست که اگر بود از دوست داشتنت بود و بس سکوت کرده ام سکوتی به بلندای........... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:15 توسط حمید و فایزه |
|
|
نمیدونم با کدوم زندگی کنم ...!!!
... با دیروزم ... ... در امروزم ... ... یا برای فردام ... ... همه به دیروزم نگاه میکنن ... امروزم رو خراب میکنن ... فردام رو حدس میزنن و داغون میکنن ... ... از دیروزها متنفرم ... ... چقدر بدن دیروزها ... چرا همیشه هستن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:13 توسط حمید و فایزه |
|
|
یه تصمیم آدم وار نمیتونم بگیرم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:7 توسط حمید و فایزه |
|
|
تو ناز میکنی ...
... من ناز میکشم ...... این منطق کیه ...... انگار پیش تو فرقی نمیکنه ... ... کی عاشق کیه ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:0 توسط حمید و فایزه |
|
|
يه روز بهم گفت:«ميخوام باهات دوست باشم؛
آخه ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام».بهش لبخند زدم
و گفتم:«آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي
تنهام».يه روز ديگه بهم گفت:«ميخوام تا ابد
باهات بمونم؛آخه ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام»
بهش لبخند زدم و گفتم:«آره ميدونم.فكر خوبيه.من
هم خيلي تنهام».يه روز ديگه گفت:«ميخوام برم يه
جاي دور،جايي كه هيچ مزاحمي نباشه.بعد كه همه
چيز روبراه شد تو هم بيا.آخه ميدوني؟من اينجا
خيلي تنهام».بهش لبخند زدم و گفتم:«آره ميدونم
فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».يه روز تو نامهش
نوشت:«من اينجا يه دوست پيدا كردم.آخه ميدوني؟
من اينجا خيلي تنهام».براش يه لبخند كشيدم و از
يرش نوشتم:«آره ميدونم.فكر خوبيه.من هم خيلي
تنهام».يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت:«من
قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم.آخه
ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام».براش يه لبخند
كشيدم و زيرش نوشتم:آره ميدونم.فكر خوبيه
من هم خيلي تنهام
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي
خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که
نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 13:52 توسط حمید و فایزه |
|
|
ای کاش بدانی جرم عاشق بودن تحمل کردن نیست
نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 22:45 توسط حمید و فایزه |
|
|
ــــــــــــــــ اسمان امشب به حالم گریه کن
روح تبدار مرا پا شویه کن
اتشی افکند عاشقی بر حاصلم
گریه کن بر مجلس ختم دلم
گریه کن بر من که روحم تیر خورد
سایه ء احساس من شمشیر خورد
شوخ چشمی بی شکیبم کرده است
با خودم حتی غریبم کرده است
شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست
هر چه است از چشم پر نیرنگ اوست ــــــــ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 22:21 توسط حمید و فایزه |
|
|
من در آغوش تو آرامش یافته ام که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست آغوش تو گناه نیست من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست آغوش تو گناه نیست من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست پس امانم بده که تا ابد در دل این زیبایی آرامش یابم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 22:10 توسط حمید و فایزه |
|
|
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است. . ميخواهم آرام سر بر سينه ات بگذارم
ميخواهم صداي طپش قلبت مرا به خوابي آرام و رويائي فرو برد با نگاهت در سکوتي لغزان غوطه ور شوم
ولي اگر چنين شود و قلب کوچک تو کلبه من شود ...... اري دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 22:7 توسط حمید و فایزه |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 22:3 توسط حمید و فایزه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
دوستت دارم |
| پیوندها |
|
گروه پسرای شیطون سرخ به رنگ عشق دو عاشق اینتیرنتی دل نوشته دخترایزی هنوز همیشه هرگز |
|
RSS
|