![]() |
![]() |
|
|
بگذر چو نسیم از منو بگذار بمیرم .....چون برگ خزان دیده سبکبار بمیرم بگذار که چون اشک به پای تو نهم سر ..... وز شوق تو در لحظه دیدار بمیرم من کولی آواره این شهر غریبم .....بگذار که در سایه دیوار بمیرم مستم کن از آن می که دهد مستی جاوید ..... حیف است در این میکده هشیار بمیرم عمرم نفسی بیش نپاید چو گل ای باد ..... همبستر خاکم کن و بگذار بمیرم با اشک روان شرح غمم را بنویسید ..... روزی که من از دوری دلدار بمیرم تنهایی من صنما کهنه حدیثی است ..... غم نیست که بی مونس و غمخوار بمیرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:29 توسط حمید و فایزه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
دوستت دارم |
| پیوندها |
|
گروه پسرای شیطون سرخ به رنگ عشق دو عاشق اینتیرنتی دل نوشته دخترایزی هنوز همیشه هرگز |
|
RSS
|