![]() |
![]() |
|
واسه كفترای معصوم كه تو آسمون می گردن واسه آدمای مغموم كه ميان دخيل می بندن واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه اگه دستم به ضريحت برسه واسم يه خوابه واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله واسه سنگ فرشای ايوون كه برام خواب و خياله دل من تنگه ميدونی كاشكی قابلم بدونی واسه اون اوج شكفتن توی عالم زيارت واسه اون لحظه كه آدم می رسه به بی نهايت تو صدام كن تو صدام كن زائر كوی تو باشم يا برای كفترات من سر ظهر دونه بپاشم ميدونم كه هيچ نيازی به زيارتم نداری اما من غرق نيازم اما تو بزرگواری واسه تو حرم نشستن واسه لحظهی رسيدن دل من تنگ می دونی كاشكی قابلم بدونی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 18:15 توسط حمید و فایزه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
دوستت دارم |
| پیوندها |
|
گروه پسرای شیطون سرخ به رنگ عشق دو عاشق اینتیرنتی دل نوشته دخترایزی هنوز همیشه هرگز |
|
RSS
|